پر است خلوتم از یاد عاشقانه ی او گرفته باز دل کوچکم بهانه ی او در اشتیاق زبارت به خواب می بینم کبوترانه نشسته ام بر آستانه ی او من و دو بال شکسته ، من و دو دست نیاز چگونه پرکشم سمت آشیانه ی او گنجشکی خودش را روی عبای امام انداخت ، جیغ می زد و نوکش را تند تند به هم می زد ؛ امام رو کردند به من ! عجله کن این چوب را بگیر برو زیر سقف ایوان مار را بکش . چوب را برداشتم و دویدم جوجه های گنجشک در لانه بودند و مار داشت به آن ها حمله می کرد. منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

زرشک آبرام متن و ترجمه آهنگ نماینده شرکت بیمه کوثر مرکز کرج کد5685 درح خرید باسکول | باسکول دیجیتال